۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «احساسات» ثبت شده است.
📄
🗃️ [داستان] [قلم گردانی] ✍️ دوشنبه, ۶ اسفند ۱۴۰۳، ۰۵:۲۹ ق.ظ 💬 ۴ نظر

به نظرم بی رحمانه ترین کاری که در این گذرگاه می شود کرد، این است که از آدمی بی گناه برای چرایی بیدار شدن و زیستنش بپرسی.

📄
🗃️ [روزنوشت/شرح حال] [داستان] [قلم گردانی] ✍️ سه شنبه, ۹ بهمن ۱۴۰۳، ۰۷:۳۷ ق.ظ 💬 ۵ نظر

گفتم: بگو؛ هنوز تا رسیدن بچه ها وقت هست.

📄
🗃️ [روزنوشت/شرح حال] [چالش] ✍️ پنجشنبه, ۸ آذر ۱۴۰۳، ۰۲:۱۸ ب.ظ 💬 ۸ نظر

اول روزمره نویسی میکنید

- ⋆˚Haleh

میگن باید ده روز اینجا می بودم، اما متاسفانه من از لای قوانین رد میشم و خودمو به روز نهم میرسونم. احتمالا حرف خوبی برای زدن داشته باشه. بهم گفته بودن اگه برم سراغ روز نهم کمکم میکنه از لحاظ احساسی بهبود پیدا کنم و خودکارمو بهم برمیگردونن تا بتونم بنویسم.

📄
🗃️ [روزنوشت/شرح حال] ✍️ يكشنبه, ۶ خرداد ۱۴۰۳، ۰۲:۴۵ ق.ظ 💬 ۶ نظر

۹۴۰ روز از شروع نوشتن من اینجا میگذره و طبق عادت همیشه برگشتم تا متنی بنویسم و اینجا به اشتراک بذارم! D:

این دفعه، جرئتی کردم و میخوام از حرف هایی که به این مکان نمیرسن بگم و اینکه چه سرنوشتی براشون رقم میخوره...

📄
🗃️ [روزنوشت/شرح حال] ✍️ يكشنبه, ۲۳ مهر ۱۴۰۲، ۰۶:۳۹ ب.ظ 💬 ۲ نظر

اکثر اوقات ترجیح ناخودآگاه من این روز ها، عدم ابراز و صحبت در مورد مسائل مختلف است...

مهم نیست موضوع احساسات شخصی باشد یا اتفاقات اطراف، تصمیمات کوچک و لحظه ای یا انتخاباتی که پیامد هایشان انتظارم را می کشند، من یاد گرفته ام که کسی علاقه و دلیلی برای گوش سپردن به افکار سرگردان من ندارد.