۱۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «پیخوش» ثبت شده است.
[روزنوشت/شرح حال] پنجشنبه, ۶ بهمن ۱۴۰۱، ۱۲:۱۰ ق.ظ ۰ نظر

سکوت این شب نشانه خوبی نیست...

حس درستی ندارد...

نماد آرامش حالا شبیه وعده یک طوفان است...

و این شب...

تاریخی ترین شب این زندگی خواهد بود...

[روزنوشت/شرح حال] يكشنبه, ۱۱ دی ۱۴۰۱، ۰۵:۵۰ ق.ظ ۱ نظر

هدف این بود که قبل از تموم شدن سال بیام و یه مطلب به عنوان جمع بندی سال ۲۰۲۲ بنویسم و با شرح اهداف آینده ام، با سال عجیب و شلوغ قبلی خداحافظی کنم؛ منتهی نشد و من به یه توئیت مختصر برای این سال بسنده کردم که هرچند هم صحبتی با یه رفیق گل حین سال نو، حتی نوشتن یه توئیت کوچیک هم لذت بخش می کنه :)

[روزنوشت/شرح حال] دوشنبه, ۵ دی ۱۴۰۱، ۰۸:۴۱ ب.ظ ۱ نظر

چیز بامزه اینکه هر اتفاقی هم که توی زندگی من بیوفته، مثل اینکه قرار نیست من فاصله نوشتن هام بیشتر از یه مدت سه ماه بشه!

[قالب و ابزار] [سفارشی] يكشنبه, ۲۵ ارديبهشت ۱۴۰۱، ۰۶:۰۲ ب.ظ ۰ نظر
خب، خب، خب! ۲۰۰ روز از ماجرا های ما هم گذشت و به نظرم دیگه لازم اومد که توی ۲۰۰ روزگی وبلاگ و به عنوان اولین مطلب بعد از سال جدید، یه چیزی بنویسم :)
[روزنوشت/شرح حال] يكشنبه, ۲۹ اسفند ۱۴۰۰، ۱۱:۰۸ ق.ظ ۰ نظر
سال پیش، همین موقع ها، تمام وجودم استرس و نگرانی بود که دارم وقتمو با یه ماه کار کردن روی یه پروژه از دست میدم و این راهش نیست و این حرفا...
الان اینجام، یه سال بعد از اون موقع
[قالب و ابزار] [سفارشی] سه شنبه, ۱۷ اسفند ۱۴۰۰، ۱۰:۵۴ ب.ظ ۱ نظر

آقا وقت شد و تونستم با تمام درگیری های ذهنی ای که پیش اومده و هست، بخش جاوا اسکریپت رو کامل کنم و بالاخره شاهد حذف شدن اون متن «نه اینجا تکمیله نه روستات، پس برو به سمت دوستات» باشیم! 😂

[قالب و ابزار] يكشنبه, ۸ اسفند ۱۴۰۰، ۱۰:۲۹ ب.ظ ۸ نظر

همه چی از یه جایی شروع شد که برام جالب شد چجوری میشه یه قالب وبلاگی برای بیان زد! و اینجوری شد که یه سه چهار ماهی هست در خدمت شماییم‌ :)

[درس زندگی] پنجشنبه, ۶ آبان ۱۴۰۰، ۱۰:۱۴ ق.ظ ۳ نظر
ایده اولیه راه اندازی این وبلاگ سه روز پیش به ذهن من خطور کرد؛ هرچند احتمال زیادی هست که قبلا هم به این فکر افتاده باشم، ولی خب نه به این شکل! شخصا هیچ وقت خارج از حیطه کاری و به قولی، تولید محتوا، به داشتن یه صفحه، وبلاگ یا کانال فکر نکرده بودم. نمی دونم چرا... ولی خب عموما ترجیحم بر این بوده که تا حد امکان خودم و اطلاعاتم رو حفظ کنم تا از هر اتفاق یا بازخورد ناخواسته ای جلوگیری کنم.

اما سه روز پیش داستان به طرز بامزه ای عوض شد!